تبليغاتX
فردا به جهنم خواهم رفت
ابلیس پیروز مست, سور عزای ما را بر سفره نشسته است.
 همشون....
دوستم نداشت دروغ ميگفت هر بار که بسراغم می آمد با
 
گريه ميگفتم راستش را بگو
 
 اگر مهر به ديگری داری ترا می بخشم .
 
و باز خنده ای ميکرد و ميگفت جز تو مهر به کسی ندارم.
 
تا اينکه يک روز با گريه بسراغم آمد .
 
 گفت مرا ببخش به تو دروغ گفتم .
 
دل بديگری دارم. خنده تلخی کردم و گفتم من هم بتو دروغ
 
گفتم ترا نمی بخشم
 
 
|+| نوشته شده توسط سعید کلهر در 87/08/30  |
 حدیث نفس....

با دوست عشق زیباست

 

با یار بیقراری

 

از دوست درد ماندو

 

از یار یادگاری...

 

|+| نوشته شده توسط سعید کلهر در 87/08/30  |
 دروغ...
ای دل چو فراق یار دیدی "خون شو

ای دیده موافقت کن و جیحون شو

ای جان تو عزیز تر نه ای از یارم

بی دوست نخواهمت ز تن بیرون شو... 

|+| نوشته شده توسط سعید کلهر در 87/08/30  |
 میشه....

سلا خی

زار می گریست

به قناری کوچکی

دلباخته بود

 

|+| نوشته شده توسط سعید کلهر در 87/08/30  |
 بیقرار.....
چراغ کومه ام خاموشه امشب  

               دل دیوانه ام در جوشه امشب    

صدای پایی از کویی نیا مد  

                    خدایا در کدام اغوشه امشب

 

 

|+| نوشته شده توسط سعید کلهر در 87/08/30  |
 چشم ها را باید شست....
صفا و صلح و یکرنگی در این عالم قدیمی شد

                                                            نشد گرد همه عالم به ملک جمع قدیمی شد

نیاور نام وفا از ذکر نام ان بگذر

                                                           توقع از رفیق و مونس و همدم هم قدیمی شد

به گرد شهر می گردی تا پیدا کنی ادم

                                                          به جان حضرت ادم که ادم هم قدیمی شد

    تا می توانی بر ضعیفان ظلم و زور کن     

                                                   که رسم دستگیری از ضعیفان هم قدیمی شد

 بجای گریه و ماتم در سوگ عزیزا ن خیزو شادی کن

                                                                که تشریفات و گریه ومجلس هم قدیمی شد

پس بخند ای دوست تا فرصت تو را باقیست

                                                         همی ترسم که بینی خنده هم کم کم قدیمی شد

 

|+| نوشته شده توسط سعید کلهر در 87/08/30  |
 

تا سحر ای شمع به بالین من امشب از بهرخدا بیدار باش

سایه غم ناگهان بردل نشست رحم کن امشب مرا غمخوار باش

کام امیدم به خون اغشته شد .تیرهای غم چنان بر دل نشست

کناندرین دریای مست زندگی کشتی امید من بر گل نشست

اه ای یاران به فریادم رسید ورنه مرگ امشب به فریادم رسد

ترسم ان شیرین تر از جانم زراه چون به دام مرگ افتادم رسد

گریه فریاد بس کن شمع من بردل ریشم نمک دیگرمپاش

قصه بیتابی دل پیش بیش از این دیگرمگو خاموش باش

جز توام ای مونس شب های تار در جهان دیگرمرا یاری نماند

زآنهمه یاران به جر دیدار مرگ با کسی امید دیداری نماند

همدم من مونس من شمع من در جهان دیگرمرا یاری نماند

واندرین صحرای وحشت زای مرگ وای برمن وای بر من یار کو

                    معلم شهید علی شریعتی

|+| نوشته شده توسط سعید کلهر در 87/08/20  |
 ...

ديگر هوايي براي تنفس نيست


قاضي سرنوشت من،

عاقبت خواستي تا رعشه هاي مرگ را بر اندام بي تابم نظاره كني؟
پس شتاب كن....
گلويم بي تاب طناب دار فراموشي توست...
نفس هايم به شماره افتاده اند...
شتاب كن...شتاب...

|+| نوشته شده توسط سعید کلهر در 87/08/19  |
 ...
 
خدا قول نداده آسمون هميشه آبی باشه و باغ ها پوشيده از گل
قول نداده زندگی هميشه به كامت باشه
خدا روزهای بی غصه و شادی های بدون غم و سلامت بدون درد رو هم قول نداده

خدا ساحل بی طوفان، آفتاب بی بارون و خنده های هميشگی رو قول نداده
خدا قول نداده که تو رنج و وسوسه و اندوه رو تجربه نكنی
خدا جاده های آسون و هموار، سفرهای بی معطلی رو قول نداده
قول نداده کوه ها بدون صخره باشن و شيب نداشته باشن
رود خونه ها گل آلود و عميق نباشن

قول داده ؟

ولی خدا رسيدن يه روز خوب رو قول داده
خدا روزی روزانه ، استراحت بعد از هركار سخت و کمک تو كارها و عشق جاودان رو قول داده . عجب روزی می شه اون روز
پس ناملايمات زندگی رو شکر بگو و فقط از خودش کمک بگير که اوجاودانه است و بس
نااميدی مثل جاده ای پر دست اندازه که از سرعت کم می کنه
اما همين دست انداز نويد يه جاده صاف و وسيع رو بهت می ده
زياد تو دست انداز نمون
وقتی حس کردی به اون چيزی كه می خواستی نرسيدی خدا رو شکر کن چون اون می خواد تو يه زمان مناسب ترا غافلگيرت کنه و يه چيزی فراتر از خواسته الانت بهت بده

يادت باشه تو نمی تونی كسی رو به زور عاشق خودت کنی
پس تنها كاری که می تونی بكنی اينه که شخصی دوست داشتنی باشی و در نظر مردم باارزش و شريف جلوه کنی
بهتر اينه که غرورت رو بخاطر عشقت فراموش کنی تا عشقت رو به خاطر غرورت
هيچ وقت يه دوست قديمی رو ترک نكن چرا که عمرا بتونی کسی رو پيدا کنی كه بتونه جای اونو بگيره...
|+| نوشته شده توسط سعید کلهر در 87/08/11  |
 کاش ...
کاش میدانستم ... به چه می اندیشی ؟؟؟
كه چنین گاه به گاه
میسرانی بر چشم.... غزل داغ نگاه !
می سرایی از لب.....شعر مستانه آه !

راز زیبایی مژگان سیاه
در همین قطره لغزنده غم ....پنهان است !
و سرودن از تو
با صراحت ! بی ترس ! .... باز هم كتمان است !

كاش میدانستم ... به چه می اندیشی ؟؟؟

رنج اندوه كدامین خواهش
نقش لبخند لبت را برده ؟؟؟

نغمه زرد كدامین پاییز ...
غنچه قلب تو را پژمرده ؟؟؟؟

كاش میدانستی .... به چه می اندیشم ؟
كه چنین مبهوتم ....
من فقط جرعه ای از مهر تو را نوشیدم !!!
با تو ای ترجمه عشق "خدا" را دیدم !!!

آه ای میكده ام !!!
گاه بیداری را
از من و بیخبری هیچ مخواه !
كه من از مستی خود هشیارم !

كاش میدانستی ... به چه می اندیشم !!!
كاش میدانستی!!!!
كاش ...
|+| نوشته شده توسط سعید کلهر در 87/08/05  |
 پنج وارونه..
پنج وارونه چه معنا دارد ؟خواهر كوچكم اين را پرسيد.

من به او خنديدم كمي آزرده و حيرت زده گفت :روي ديوار و درختان ديدم .

بازهم خنديدم...

گفت ديروز خودم ديدم مهران پسر همسايه پنج وارونه به مينو ميداد..

آنقدر خنده برم داشت كه طفلك ترسيدبغلش كردم و بوسيدم و با

خود گفتم بعدها وقتي غم سقف كوتاه دلت را خم كرد بي گمان

مي فهمي پنج وارونه چه معنا دارد...

|+| نوشته شده توسط سعید کلهر در 87/08/05  |
 
 
بالا